بدون شرح
مادرم چشمانی سیاه و مهربان داشت خطوط طلایی چشمانش تادوردست ترین و دست نیافتنی ترین اعماق می درخشید نمی دونم زیبا بود یا نه برای من اما او زیبا ترین بود مادرم خمیده پشت بود و کم سخن از همه می ترسید درآن چشمان مهربان برق وحشت همیشه بود .
تاریخ رو تنها از روی تولد نزدیکان می دونست :
میگفت خواهرت روز سقوط شاه بدنیا اومد ،خالت روز سقوط مصدق ، تولد تو هم روز دادگاه اونی بود که تو تلویزیون گفت "من ازخلقم دفاع میکنم "
گفتم : "گلسرخی "
گفت آره ننه بگو بیاد از منم دفاع کنه بیاد حق منو از این پدرت بگیره ، پوسیدم،نفسم سنگین شده ، من رو حبس کرده ، انتقام دنیا رو ازم گرفته
بگو ، بگو اگه راست میگه بیاد جلوش رو بگیره
میخواستم بگم مادر هرکس فقط خودش میتونه حقشو بگیره . .. . . . !!!
به امید زندگی در ایرانی آزاد
+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر ۱۳۸۸ ساعت 8:12 توسط Moty
|