تبليغاتX
سي تا نما تا عشق - عشقی

سي تا نما تا عشق

عشق وحشی ست، و آن لحظه که کسی تلاش در اهلی کردنش کند، نابود می شود. عشق گردبادی ست از آزادی، از بودن

از غم دوریت مردم....

خنده رو از لب این دل ناشاد بگیر

یک کم عاشق شدن رو از دلم یاد بگیر

اگه حتی تو بخوای عهدمون شکسته شه

نمیذارم یه نفس دلم از تو خسته شه

دلم من از غم دوریت مرده

توخیال میکنی خوابش برده

یه دفعه از من بیچاره چرا

 نمی پرسی زنده ام یا مرده

نمی پرسی و نمیدونی غمت

چه بلایی به سرم آورده

بذار عمرم به امیدت سر شه

 تا یه ذره خستگیهام در شه

عطش خواستنتو ازم نگیر

 تا دلم بسوزه خاکستر شه

آخه حتی فکرشم نمیکنم

روزگار من از این بهتر شه

خنده رو از لب این دل ناشاد بگیر

یک کم عاشق شدن رو از دلم یاد بگیر


اگه حتی تو بخوای عهدمون شکسته شه

نمیذارم یه نفس دلم از تو خسته شه

+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 8:6  توسط Moty  | 

اینهمه عاشق داری چطور حسودی نکنم ؟

وقتی باد آروم آروم موهاتو نوازش میکنه

طبیعت وجودتو اینقدر ستایش میکنه

وقتی که یواشکی خواب به سراغ تو میاد

برای داشتن چشمهای تو خواهش میکنه

اینهمه عاشق داری چطور حسودی نکنم ؟  .....    اینهمه عاشق داری چطور حسودی نکنم ؟

وقتی شب فقط میاد برای خوابیدن تو 

خورشید از خواب پامیشه تنها واسه دیدن تو

وقتی چشمه حریصه  واسه لمس تن تو

یا که پیچک آرزوشه بشه پیراهن تو 

اینهمه عاشق داری چطور حسودی نکنم؟   .....    اینهمه عاشق داری چطور حسودی نکنم ؟

وقتی هر پرنده به عشق تو پرواز میکنه

عشق تو حتی طبیعت رو هوسباز میکنه

وقتی تو قلب خدا اینهمه جا هست واسه تو

چرخ گردون واسه تو گردش رو آغاز میکنه

اینهمه عاشق داری چطور حسودی نکنم؟   .....    اینهمه عاشق داری چطور حسودی نکنم؟ 


+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 14:19  توسط Moty  | 

کی میدونه عشق چیه؟؟

واقعا واست متاسفم که دو دونه حلب اینقدر برات ارزش داشت ، مثل سگ خورده بودی به کنسی و بی پولی.اینقدر داریم که اگه خر شی بارت کنیم .

حالم ازت بهم میخوره . . . 



عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهامند . . . (سهراب سپهری)


عشق ؟....     میدونی چیه ؟



راستی کی میدونه عشق چیه ؟

ها؟ عشق چیه ؟

عشق چیه ؟ چیه؟

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 0:18  توسط Moty  | 

انتظار معجزه . . .

من به انتظار معجزه ای ایستاده ام . رها می کنم اشک هایم را تا به آرامی و آسایش بلغزند و رها شوند . بغض گلویم را به فریاد خاموش قلبم می سپارم . چه غمگین است دشت چه غمگین است  . پاهایم خیس از شبنم سبزه ها یی است که سخاوتمندانه مرا متحمل شده اند. به کدام گنام این چنین ملول گشته ام ؟ نمی دانم ! افسوس که نمی دانم. قلبم به اندازه همه اقیانوس های دنیا گرفته است . با که سخن بگویم که همگان در نظرم دیوی هستند که مرا به نابودی می کشانند ! دنیای ما دنیایست پلید که زیبایی های فریبنده اش تو را مجذوب خود می کند اما در پس همه این زیبایی ها غمی بزرگ نهفته است . دیگر نه احساسی هست نه محبتی و نه اعتمادی ! اما از این پس چگونه زندگی را خواهم گذراند؟ وقتی درهای محبت را به روی همگان بستی آیا باز هم لبخند معنی خواهد یافت ؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 9:30  توسط Moty  | 

کودک که بودیم . . .

کودک که بوديم چه دلهاي بزرگي داشتيم،اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم
 
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش رااز نگاهش ميشد خواند،اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد ودلخوش کرده ايم که سکوت کرده ايم.

سکوت ((پر))بهتر از فرياد ((توخالي)) نيست؟

فکر ميکنيم کسي هست که سکوت ما را بشکند اما افسوس که انتظار بي فايده است.

آنقدر از گذشته ات سر افکنده اي که نمي تواني به آينده بينديشي و آنقدر صهباي نفس سر کشيدي که جايي براي خدا نگذاشتي.

آنقدر در زندگي دويدي که آخر هم بدهکار شدي. چه شد که دلپاک آمدي و روي سياه خواهي رفت،حال تويي و روزنه اميد بخشش پروردگارت.اويي که سالهاست که فراموشش کرده اي اما باز هم تو را ميخواند.


+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 8:47  توسط Moty  |